خرید بک لینک

درباره سایت

789 .

امکانات وب

+346 .

بسم الله و اینجا زیادی سرْ شلوغم صداهاییه که باید خاموش کنم به صداهایی لازمه جواب بدم با صداهایی ، همراهی به صداهایی ، تذکر از صداهایی ، گله به صداهایی ، گوش و ... هیش ! هیش ! هیش ! اینجا لشکری به تمام قوا مسلح ، به من سپرده شده . ارادی یا بی‌اراده ؟! کی می‌دونه ؟! . . . + تونستی کنترل صداهای ذهنتو دست بگیری ، فرمانده ؟

برچسب: نویسنده: کوروش نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 16 مهر 1405 ساعت: 3:50

+347 .

بسم الله توی یکی ازین اردوهای استانی ، نشسته بودیم دور سفره . خانمی ، دوغ خواست . بزرگواری ازون ور سفره ، بطری دوغ‌و گرفتن سمتش خانمم جای تشکر گف : « تَــشِه به مُو مِتّـی ؟ » ( ته‌شو به من می‌دی ؟! ) . ​​​​​​. محبت‌کردن این چیزارم داره .. که شما نیّتت رفع نیازه ، برآوردنه ، کمک‌کردنه ، خیره .. و اون تَشو می‌بینه ولی .. فقط خلاصه که تَشم بود ، بتـــّـه ، با همون نیتی که داری و درسته

برچسب: نویسنده: کوروش نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 16 مهر 1405 ساعت: 3:50

بسم اللهمرگ برای من یه اتفاق زیباساعجاب‌انگیز ، هیجان‌دار ، معرکه ، بی‌نظیر .. و وااااااو ! ببین خدا چه کرده‌طور :)و عزرائیل ؟ دوسش می‌دارم .. چهره‌ش مهربونه .. و نگاهش حیادار .. و زیادی مأمور و مسئول ! :|..مرگ یه انتقاله .. یه لحظه ، ازین دنیا به جایی به قطع بهترین .. اونجایی که عدالت خدا تنها حاکمشه ، حکم به دوزخم که داده شه ، برای من دوس‌داشتنی‌تر از نفس‌کشیدن لای قضاوتای آدماس ... + دلیلی نداره که نترسم ! عمل من از عدالت خدا سواس

برچسب: نویسنده: کوروش نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 16 مهر 1405 ساعت: 3:50

آبـــی ِ خیـــــآل ِ تـــو طعــــــم ِ واژه هـــآی من +350 . بسم اللهشوخی خوبی نبود !اول هفته تولد چل سالگیم بود به ماه قمریچهل سال تموم ! اونم وقتی هنوز یه سال و دو ماه و چن روز دیگه ازش مونده .. به سال شمسیحالا یه چل‌ساله‌ممبارکم :|.همین که از چار پنج سال قبلش آغاز کرده بود به لرزوندن و فروریختن و آوارکردن .. این کوفتی تا الآن که سهمگین‌ترین بوده .. بقیه‌ش ؟ میلی به دونستن اینکه تا کجای این دنیا باهاشم .. باهامه‌رو ندارم .. جای دیگه‌ای‌رو دوست‌تر دارم .. جهن

برچسب: نویسنده: کوروش نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 16 مهر 1405 ساعت: 3:50

بسم اللهمتأثر شده‌بودم .. از چیزی که یادم نیس ، مرتبط به اتفاقات این روزا احتمالن .. و چشایی که داش تلاش می‌کرد بغضش‌و بیرون بریزه .. و اطمینان ازینکه کسی حواسش نیس که اگه باشه هم متوجه نمی‌شه هندزفری توی گوش و همین‌جوری که کسی توی گوشش چیزی ، می‌خوند با بی‌خیالی و حالی که مال خودشه گف : « تو دیگه گریه‌هات نمیاد .. تو دیگه فقط خنده‌هات میاد »..یا هربار که تماس می‌گیره که چیزی و بهم بگه .. نی نی ( نوه ) داشتن خاله یا ابتدا شدن برنامه محفل .. گوشام تیز می‌شه به شنیدن پسرکی که دومین شده در همراهی

برچسب: نویسنده: کوروش نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 16 مهر 1405 ساعت: 3:50

صفحه بندی